خرید بک لینک

نمازم را تازه تمام کرده بودم. قرآن را برداشته تا سوره ای بخوانم که خواهرم مثل اجل معلق بالای سرم ظاهر شد. در دستش کیسه نایلونی گرفته و محتویاتش را روی جا نمازم خالی کرد. انبوهی از روسری های رنگارنگ، جلو چشمانم ولو شدند. مثل همیشه تبسمی خفیف و همراه نگاه پرسانم را تحویلش دادم.

آبجی جون، امشب می خوام برم تولد فاطمه.

خب.

خودتو لوس نکن. ... بگو کدوم یکی را سرم کنم؟

با اینکه روزه بودم و حال و رمق کَل کَل را نداشتم؛ میل سر به سر گذاشتنش در درونم سر برکشید.

ماه رمضون و تولد؟!

چه عیبی داره؟ ... مگه نمیشه تو این ماه تولد گرفت؟

چرا ... ولی نگیرن بهتره.

لحظه ای دو دل ماند و گفت:

طفلکی کلی تدارک دیده، خیلی بد میشه؛ اگه نرم.

مکثی کرده و با نگاهی به لک و لوچهxadی آویزانش گفتم:

راس می گی. تقصیر اون نیس که روز تولدش افتاده تو ماه رمضون.

گل از گلش شکفت و به شادی روبرویم نشست. دستش در کوهه روسری ها فرو کرد و پرسید:

خب ... حالا بگو کدوم یکی رو سرم کنم.

بعد بی آنکه منتظر پاسخم بماند یکی را برداشته و جلو جشمانم گرفت:

این خوبه؟

نه، قرمز یزیدیه. مردمو یاد ابن ملجم کُشنده امیر مؤمنین میندازه.

این یکی چه طوره؟

نه، سبزه و نماد فتنه است.

اینو چی میگی؟

نه، بنفشه و رنگ سر سپردگان آمریکای ملعونه.

دمق و سرخورده روسری سفیدی را برداشته و با لحنی مطمئن گفت:

به این یکی دیگه نمی تونی گیر بدی.

لب زیرینم را به داندان گزیدم و گفتم:

اِوا ... می خوای انگشت نمای خاص و عام بشی دختر!!

وارفته و مستأصل پرسید:

این دیگه چه عیبی داره؟

این رنگه پرچم روسپی های دوران جاهلیته.

هاج و واج مانده بود که چه بگوید! انگار دلش را به دریا زده پرسید:

اینو دیگه از کجات درآوردی؟

اینو همین هفته پیش امام جمعه ساوه گفته.

حالا میگی چیو رو این سر واموندم بکشم؟

با خندهxadی موذیانه ای گفتم:

خب معلومه، مشگی.

رنگ ماتم و عزا!! اونم تو جشن تولد!!!

رنگ حلال و عشقه. هه هه ...هه

شاد زی 16/3/96

برچسب: نویسنده: یاسین موسوی‌پور تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 18:55

صفحه بندی