چنین روایت کرده اند که به زمان های ماضی در بلدی از بلاد جابلسا، حاکمی شقی و فاجری به نام زید بن خلیق مروی بودی. وی شبی در بارگاهش زیاده از حد به میگساری و باده نوشی پرداختی. پس از آن رو مجلسیان نمودی و گفتی:
فردا روزی از میان اکابر و منشیان و کاتبان، فردی را به عنوان کاتب خاصه ام برگزینید. هر که را که انتخاب کردید؛ من بر بدو خلعت کاتبی دهمی.
ولوله ای در میان ایشان درافتادی. از همان شب به دسیسه چنینی و تهمت و افترا برای حذف رقبا آغاز گردیدی. یکی از میانشان که گوی توهین و افترا و دروغ گویی را ربوده بودی. از قضا برای تصدی این حِرفَت انتخاب نگشتی.
وی که دستش از دامان کاتب خاص حاکم کوتاه گشته بودی. در محفلی بگفتی:
«نمی دانم قدرت چقدر می ارزد که انسان پا روی انسانیت، مردانگی و... بگذارد.»
عاقله مردی که در تمامی مجالس حاظر و ناظر بودی؛ زیر لب به نجوا این کلام خدای را واگویه بکردی:
إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب
«خداى کسى را که از حد بگذراند و بسیار دروغ بگوید، هدایت نخواهد کرد.»
شاد زی 9/3/96
برچسب:
نویسنده: یاسین موسویپور